هیجانات

هنگامی که غمگین هستیم با احساسات ناراحت کننده بسیاری به طور هم زمان روبه رو می شویم که شامل هیجانات ” ظاهری” و ” نهفته” هستند. در ظاهر ممکن است احساس غم و خشم داشته باشیم. در پشت این احساسات ممکن است احساس کنیم که مورد آزار و اذیت قرار گرفته ایم ما را درک نکرده اند- به ما خیانت شده است- نادیده گرفته شده ایم یا خجالت زده هستیم. احساسات بسیاری در زیر احساسات ظاهری وجود دارند. هنگامی که زمان کافی برای جستجوی احساسات خود می گذراریم متوجه می شویم که احساسات و هیجانات بسیاری در آن واحد ما را دربر می گیرند.

ممکن است توسط احساسات مختلفی بمباران شویم. پردازش و رویارویی با آنها در یک لحظه هم که روی بدهد چالش بزرگی محسوب می شود.

بدتر اینکه وقتی به خاطر موقعیت فعلی ناراحت هستیم نه تنها غرق در احساسات فعلی هستیم بلکه با احساسات برطرف نشده گذشته نیز رو به رو می شویم. به همین دلیل تحت فشلر قرار می گیریم و تحمل آن سخت می شود. به عبارت دیگر احساسات ناخوشایند بسیاری از ما را احاطه می کنند. به طوری که کارد به استخوان می رسد و فشار زیادی بر ما وارد می شود. بنابراین سعی می کنیم که به سرعت خلق و خوی خود را تغییر دهیم.

 

کاربرد: چرا در هیجانات خود غرق می شویم؟

یک دلیل این است که ما در آن واحد باید دو منبع مسبب رنجش را تحمل کنیم. این دو منبع هنگامی که در حالت هیجانی هستیم همان هیجان های اولیه و افکار ناشی از آنها هستند که باعث رنجش ما می شوند و پریشانی را دو برابر می کنند. همچنین آنها می توانند یکدیگر را تغذیه و تقویت هم بکنند!

مثلا هرچه افسردگی ما بیشتر شود افکار ما به سمت افسردگی و نا امیدی بیشتری پیش می روند. در این حالت افسردگی و ناامیدی بیشتری را احساس می کنیم! این قضیه در مورد سایر هیجانات نیز صدق می کند. در نظر بگیرید که چگونه خشم و حسادت در وجود ما شکل می گیرند. هرچه بیشتر به آنچه اتفاق افتاده است فکر کنیم عصبانی تر می شویم. هرچه عصبانی تر شویم افکار خشمگینانه تر بیشتری افزایش  می یابند تا آنجا که خشم ذهن را در تسلط خویش در می آورد . آن هنگام است که دیوانه تر و حسودتر می شویم.

بنابراین احساسات و افکار توام با خشم یکدیگر را تغذیه می کنند و شدت آنها بیشتر و بیشتر می شود… تا اینکه کنترل خود را به دست می گیریم یا از فرط عصبانیت منفجر می شویم!

اما آنچه قضیه را چالش انگیزتر می کند این است که هنگامی که در حالت هیجانی قرار گرفته ایم نه تنها با مشکل فعلی خود در اینجا و اکنون مواجه می شویم بلکه از طریق هیجانات و موقعیت های گذشته که حل نشده اند و توسط موقعیت کنونی به یاد می آیند نیز صدمه می خوریم. این امر اوضاع را از قبل هم بدتر می کند!

تسلط بر ذهن هیجانی و رفتار مبتنی  بر آن تنها راه به حداقل رساندن تنش ها و افزایش ثبات در زندگی است. البته نمی توانیم به طور کلی از پیش آمدهای ناگوار جلوگیری کنیم اما می توانیم آنها را به حداقل برسانیم چون اتفاق های بد و روزهای سخت در انتظار ما هستند و این تقصیر ما نیست.

 

نحوه واکنش به رخدادها بر مبنای ذهن هیجانی باشد منشا اکثر مشکلات است. در نتیجه با کنترل هیجانات  و غلبه بر ذهن هیجانی می توانیم از وقوع بسیاری از مشکلات پیش گیری کنیم. برای غلبه کردن باید مهارت های خود را گسترش دهیم. یعنی مهارت هایی که به ما کمک می کنند درست فکر کنیم و قبل از اقدام به عمل بیندیشیم مانند مهارت در گرفتن تصمیم های منطقی داشتن تصمیم هایی که هدف ما یعنی رسیدن به زندگی با ثبات و حفاظت از تصویر برجسته ای از زندگی  را به بهترین شکل دنبال کنند یا تصمیم هایی که ما را از شرایطی که باعث شکست در مسیر بهبودی می شوند دور نگه دارند. این شرایط ممکن است برخورد با افراد- مکان ها- موقعیت ها یا هرمورد دیگری باشند.

وقتی که لغت ” ذهن آگاهی” را می شنوید چه معنایی برایتان دارد؟ ذهن آگاهی را می توان به توجه و آمادگی ذهنی تغییر کرد. ذهن آگاهی ما را قادر به درک و پردازش  رویدادهایی می کند که در پیرامون مان اتفاق می افتند تا بتوانیم تصمیم های عاقلانه ای بگیریم و بهترین واکنش را در برابر شرایط دشوار زندگی از خود نشان دهیم. یکی از اهداف عمده بهبودی این است که نسبت به اتفاق هایی که در زندگی پیرامون و درون ما رخ می دهند ذهن آگاه باشیم و راه هشیاری و توجه کردن این است که همیشه بدانیم:

_ چه احساسی داریم؟

_ افکار ناشی از هیجانمان چه هستند؟

_ چه کاری انجام می دهیم؟

_ در مورد کارمان چه فکری می کنیم؟

_ پیامدهای اعمال ما چه هستند؟

_ تصویر برجسته ای از زندگیمان چه وضعیتی دارند؟

_ اهداف زندگیمان چه هستند؟

_ چه وضعیتی داریم؟

_ چه گزینه هایی برای برخورد موثر و کارا با موقعیت مان پیش رو داریم؟

هریک از ما نیاز داریم که در طول روز نسبت به خودمان آگاه باشیم… و بدانیم که چه احساسی داریم چه افکاری از ذهنمان می گذرد. با چه وسوسه ها و برانگیزاننده هایی روبه رو هستیم و به سمت کدام یک کشیده می شویم- به چه کارهایی دست می زنیم- با تصویر برجسته ای از زندگیمان چه می کنیم و چه اهدافی در زندگی داریم. اگر هروز واقعا زندگی می کنیم باید کاملا توجه داشته باشیم که بهبودی الویت شماره یک است به همین دلیل برای حمایت از اهدافمان باید انتخاب کنیم کخ چه پاسخ هایی در  زندگی بدهیم و از طرفی ذهن ناآگاه فقط و فقط به آنچه می گذرد واکنش نشان ندهیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *