هیجان

یکی از مهارت های زندگی مقابله و برخورد موثر با هیجان ها می باشد. همه ما در طول روزها و هفته ها احساسات مختلفی را تجربه می کنیم. گاهی خوشحالیم گاهی ناراحت مواقعی عصبانی هستیم. گاهی میترسیم وگاه متعجب می شویم. وقتی از مقابله و برخورد موثر با هیجان صحبت می کنیم شاید خیلی ها تصور کنند که در مقابله با هیجان یعنی سرکوب کردن آن یا اینکه هیچ وقت عصبانی نشویم و یا هیچ وقت در اضطراب نباشیم. اما این تصور کمی دور از از واقعیت است هیجان به خودی خود پدیده مضری نیست هیجان ها ارزش انطباقی دارند و در طول سالیان سال به بقای انسان کمک کرده اند به عنوان مثال اگر ما عصبانی نشویم هیچ وقت نمی توانیم از حقوق خود دفاع کنیم . اگر در مواقع خطر ترس و اضطراب را تجربه نکنیم در موقعیت های خطرناک نمی توانیم عکس العمل مناسب نشان بدهیم. بنابراین ما نیاز داریم که خشم سالم- غم سالم و به طور کلی هیجان را به طور سالم تجربه کنیم. هیجان زمانی دردسرساز می شود که ما نتوانیم به طور سالم آن را تجربه کنیم و خشم و عصبانیت یا اضطراب خود را به طور نامناسب بروز دهیم مثلا آقا یا خانمی که عصبانی است و آن را به طور نامناسبی به همسر خود ابراز می کند ( فحاشی- قهرو …) این ابزار نا مناسب هیجان در روابط این فرد به شدت تاثیر می گذارد و روابط بین فردی وی تحت تاثیر قرار می گیرد.

قبل از اینکه بدونیم برای کنترل و ابراز درست هیجان چه کاری باید انجام بدیم. بهتر راجع به خود هیجان بیشتر بدانیم.

چرا تنظیم هیجان مهم است

همه ی ما انواع گوناگونی از هیجان ها را تجربه می کنیم و می کوشیم با توسل به روش هایی کارآمد یا  ناکارآمد با این هیجان ها مقابله کنیم. مشکل اصلی تجربه کردن اضطراب نیست بلکه توانایی ما در شناسایی اضطراب خویش پذیرفتن آن استفاده  از آن در صورت امکان و ادامه دادن به عملکرد خود به رغم وجود اضطراب است. بدون وجود هیجان های مختلف زندگی ما فاقد معنی  – حس- غنا- شادی و ارتباط با دیگران خواهد بود. هیجان ها مطالبی  را درباره نیازهای ما – ناکامی های ما و حقوق  ما در اختیار ما قرار می دهند و انگیزه لازم  را برای ایجاد تغییر  و گریز از موقعیت های دشوار به ما اعطا کرده و سبب می شوند که دریابیم در چه مواقعی احساس رضایتمندی می کنیم. با این حال افراد پرشماری وجود دارند که معتقداند هیجان های شان آنان را مستاصل کرده است از احساسات خود واهمه دارند و توان مقابله ندارند زیرا بر این باوراند که غم یا اضطراب شان مانع انجام رفتارهایی کارآمد می شود. کتاب حاضر برای تمامی بالینگرانی نگاشته شده است که به این دسته از افراد کمک می کنند به نحوی کارآمدتر با هیجان های خود مقابله کنند.

هیجان از مجموعه فرآیندهایی تشکیل شده که هیچ یک از آنها نمی توانند به تنهایی سبب شوند که ما یک تجربه را “هیجان” بنامیم. هیجان ها مانند اضطراب شامل مولفه های ارزیابی حس قصدمندی( وجود هدف)-  “احساس” (یا “کیفیت”)- رفتارحرکتی و در اغلب موارد مولفه بین فردی هستند. بنابراین هنگامی که شما با هیجان “اضطراب”  را تجربه می کنید درمی یابید که نگران هستید کار خود را در موعد مقرر انجام نخواهید داد (ارزیابی)  دچار افزایش تعداد ضربان قلب  می شوید(حس) بر توانایی های خود متمرکز می شوید( قصدمندی) احساس هولناکی درباره زندگی دارید(احساس) از نظر جسمی بی تاب و بی قرار می شوید (رفتار حرکتی) و ممکن است در بسیاری  از موارد به دوست یا شریک زندگی تان بگویید که امروز روز بدی است( مولفه بین فردی). هیجان ماهیتی چند بعدی دارد.

 

انسان در ارتباط متقابل با پدیده ها و براثر فرایندهایی مانند ادراک- حافظه- تفکر و استدلال شناخت پیدا می کنند و از این طریق قادر می شود درباره جهان خارج و خویشتن بیاندیشد- تصمیم بگیرد- حل مسئله انجام دهد و یا خاطره ای را یادآوری کند. در عین حال همراه با چنین فرایندهایی احساس درونی نیز پیدا کنیم چیزی را خوشایند و چیزی را ناخوشایند می یابیم. وقتی تحسین می شویم خوشحالیم و گاهی احساس دلتنگی می کنیم و گاه احساس شور و شادی. اینگونه احساس های قابل تجربه را می توان هیجان نامید.

 

تاریخچه هیجان

هیجان ها تاریخچه ای طولانی در فلسفه غرب دارند. افلاطون هیجان ها را به عنوان بخشی از استعاره یک ارابه ران می دانست که می کوشد دو اسب را تحت اختیار در آورد: یک اسب که به سهولت اهلی شده و نیاز به هدایت ندارد و دیگری که وحشی بوده و شاید هم  خطرناک باشد. فلاسفه خویشتن دار مانند اپیکتتوس- چیچرو و سنکا هیجان را تجربه ای می دانستند که سبب گمراه شدن توانایی های منطقی( که باید همواره بر تصمیمات بشر غلبه داشته و و آنها را تحت اختیار داشته باشند) می شود. در نقطه مقابل هیجان و بروز آن در فرهنگ غرب  بسیار ارزشمند قلمداد شده است. در حقیقت در معابد خدایان یونان گستره کاملی از هیجان ها و معضلات دیده می شد. در یکی از نمایش نامه های  ائوریپیدس به نام “باکی” خطر نادیده انگاشتن و بی احترامی  به روح وحشی و آزاد دیونیسیوس ( خدای شراب و باوری) بیان شده است. در تمامی مذاهب عمده جهان که بر سپاسگزاری – دلسوزی – بهت – عشق و حتی شهوت تاکید می ورزند. هیجان نقشی  محوری را بر عهده دارد. نهضت روم بر علیه “حقانیت” عصر روشنگری ( که بر فطرت طبیعی و آزاد بشر توانایی خلاقیت – تهییج – نوین گرایی- عشق پرشور  و حتی ارزش رنج کشیدن تاکید می ورزید) شورش کرد.

در میان سنت های مذهبی شرق مکتب بودایی درباره هیجان هایی که تصدیق کننده زندگی هستند و نیز هیجان هایی که مخرب هستند بحث می کند و بدین ترتیب فرد را تشویق می کند تا گستره هیجان های خود را به طور کامل تجربه کند و عین حال از هرگونه وابستگی به پایدار بودن هر نوع حالت هیجانی رها شود.

ابعاد هیجان

۱_ بعد فیزیولوژیک: هر هیجانی یک سری تغییرات جسمی در بدن به وجود می آورد. مثلا شخصی که ترسیده ممکن است دچار تپش قلب شود و یا کسی که اضطراب دارد دچار یک سری علائم گوارشی میشود.

۲_ بعد شناختی: هرهیجانی به دنبال یک سری فکر ایجاد می شود. مثلا وقتی در خانه تنها هستیم و صدایی می شویم اگر فکر کنیم که دزد آمده است دچار اضطراب می شویم.

۳_ بعد رفتاری: به دنبال هرهیجانی که تجربه می کنیم یک سری رفتار از ما سر می زند. مثلا شخصی که خشمگین است رفتار پرخاشگرانه نشان می دهد یا کسی که مضطرب است برای جلوگیری از اضطرابش رفتارهای اجتنابی نشان می دهد و ممکن است از موقعیت اضطرابی زا دوری کند.

 

تاثیر هیجان در زندگی

به هنگام هیجان قدرت تفکر و قدرت عمل می تواند فلج شده و یا قدرت یابد. ساده تر اینکه گاه هیجان ذهن را خالی می کند و فرد نه می تواند چیزی بگوید و نه انجام دهد. نمونه آن همان ضرب المثل ترس برادر مرگ است می باشد. چرا که فرد عملا قادر به انجام کاری و عکس العملی نیست و گاه فعالیت ذهن را افزایش می دهد تحلیل را پرواز می دهد. الهام بخش- خلاقیت برانگیز و نیروبخش می شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *