طرحواره وابستگی و بی کفایتی

افراد دارای این طرحواره در پذیرفتن مسئولیت های روزمره ی خود بدون کمک دیگران احساس ناتوانی و درماندگی می کنند. این افراد خودشان را افرادی درمانده و کودک وار نشان می دهند. آنها احساس می کنند توانایی مراقبت از خودشان را ندارند. در زندگی بسیار درمانده اند و خود را در مقابله با مشکلات بی کفایت می بینند.

این طرحواره دو بعد دارد بی کفایتی: چنین بیمارانی اعتمادی به تصمیم ها و قضاوتهای زندگی روزمره خود ندارند. آنها از اینکه به تنهایی تغییر کنند می ترسند و به شدت از تغییر نفرت دارند. آنها نمی توانند کارهای جدید را خودشان به صورت تنهایی انجام دهند و معتقدند به کسی نیاز دارند تا به آنها نشان دهد که چه کار کنند. چنین بیمارانی احساس می کنند مانند کودکان کم سن و سال برای زنده نگه داشتن خود به والدین نیازمندند و بدون کمک آنها ممکن است بمیرند. در شکل افراطی این طرحواره بیماران معتقدند نمی توانند برای خودشان غذا – لباس و سرپناهی فراهم کنند. مسافرت بروند یا کارهای ساده زندگی روزمره را انجام دهند. دومین بعد یعنی وابستگی به دنبال بعد اول پدید می آید.

از آن جایی که این بیماران نمی توانند به تنهایی از پس کارهایشان برآیند تنها هدف آن ها پیدا کردن افرادی است که به آن ها وابسته شوند. افرادی که برای مراقبت از خودشان پیدا می کنند معمولا والدین یا جانشین والدین نظیر همسر- همسالان- دوستان- سرپرستان شغلی یا درمانگران هستند.

این افراد این نظر را دارند که من بی کفایتم پس باید به دیگران وابسته شوم.

بعضی از رفتارهای معمول این افراد : کمک خواهی از دیگران – پرس و جو مداوم راجع به نحوه انجام کارهای جدید. اطمینان طلبی مداوم راجع به تصمیم ها. ناتوانی در تنهایی سفر کردن- ناتوانی در مدیریت مالی- اجتناب از قبول وظایف. اغلب اوقات ناتوانی در رانندگی به عنوان استعاره ای برای این طرحواره به کار می رود. اغلب این افراد از رانندگی به تنهایی می ترسند.

زیرا آنها می ترسند مشکلی پیش آید و ندانند چگونه با این مشکلات کنار بیایند. این افراد معمولا به دنبال این هستند یک متخصص به آن ها بگوید چه کند و یک دارو جادویی دهد. مشکلات این افراد معمولا در قالب علائم اضطراب اجتناب هراس گونه یا مشکلات جسمی ناشی از استرس بروز می یابند. معمولا هدف این بیماران رفع سریع علائم است و تمایل به تغییر احساس اصلی خود در مورد وابستگی و بی کفایتی ندارند.

اهداف درمان

هدف درمان افزایش حس کفایت بیمار و کاهش وابستگی او به دیگران است. برای افزایش حس کفایت بیمار معمولا هم آموزش اعتماد به نفس لازم است و هم “مهارت آموزی”  کاهش وابستگی بیمار مستلزم تلاش او برای انجام کارها به تنهایی است. وضعیت مطلوب این است که بیماران از وابستگی ناسالم خود به دیگران دست بردارند. کنار گذاشتن وابستگی کلیه موفقیت درمان است. درمانگر باید بیماران را به سمت این اهداف سوق دهد: کمک خواهی از دیگران را قطع کنند. وظایفشان را خودشان انجام دهند. اشتباهات خود را در حین یادگیری کارها بپذیرند. پشتکار نشان دهند تا موفق شوند و به خودشان ثابت کنند که می توانند برای مشکلات خود راه حل ارائه دهند. بیماران از طریق کوشش و خطا یاد می گیرند که به جای بی اعتنایی به قضاوتها و حدسهای خود به آنها اعتماد کنند.

 

حمایت های افراطی به عنوان ریشه های تحولی وابستگی فرزندان

۱_ والدین سخت حمایتگرند و خیلی به سن شما توجه نمی کنند شما در هر سنی که باشید آن ها با شما چنان رفتار می کنند که انگار بچه ای کم سن و سال هستید.

۲_ والدین به جای شما تصمیم می گیرند.

۳_ والدین مراقب تمام جزئیات زندگی شما هستند در مراقبت از شما چنان افراط می کنند که شما هیچگاه یاد نمی گیرید از خودتان مواظبت کنید.

۴_ والدین تکالیف درسی شما را انجام می دادند.

۵_ والدین به شما هیچگونه مسئولیتی نمی دهند یا چنان با شما رفتار می کنند که آب در دلتان تکان نمی خورد و اصلا به زحمت نمی افتید.

۶_ به ندرت از والدین خود جدا می شوید و هیچگاه حس نمی کنید آدم مستقلی هستید.

۷_ والدین عقاید و نظرات شما را مسخره می کنند و توانایی شما را برای انجام وظایف و تکالیف روزمره به مسخره می گیرند و انتقاد می کنند.

۸_ زمانی که شما وظایف جدیدی بر عهده می گیرید والدین با نصیحت و امرو نهی زیاد موی دماغ شما می شوند.

۹_ والدین در خانه چنان شرایط راحتی را برای شما ایجاد می کنند که تا زمانی که خانه را ترک نکرده اید با ناکامی و سختی مواجه نمی شوید.

۱۰_ والدین ترسوی شما مدام درباره خطرات زندگی به شما هشدار و اخطار می دهند.

نویسنده: سبا صفایی راد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *