طرحواره ها

طرحواره به معنی ساختاری است برای غربال گری _ کد گذاری و ارزیابی محرک های بیرونی . طرحواره ها به افراد این امکان را می دهند تا تجارب محیطی را به شیوه ای معنادار طبقه بندی و تفسیر کنند. طرحواره ها ساختار یا چارچوبی اند که در سال های اولیه زندگی براساس تجربه ی کودک و اطرافیان او شکل می گیرند به تبیین تجارب و پردازش رویدادها کمک می کنند و به آن ها معنا می بخشند.

این سازه شناختی که در طول دوره کودکی و نوجوانی می گیرد در سراسر عمر گسترش می یابد و تا پایان عمر نیز همراه فرد است. دیدگاه ما نسبت به خود و دیگران و جهان تحت تاثیر طرحواره های ما است. ریشه های تحولی طرحواره ها: طرحواره های سالم با ارضای نیازهای اساسی کودکان شکل می گیرند در صورت ارضای نیازهای اساسی کودکان درباره ی خود – والدین و دیگر بزرگسالان و دنیا به صورت کلی تصور مثبتی پیدا می کنند.

انسانها پنج نیاز اساسی دارند:

۱_  دلبستگی ایمن به دیگران (نیاز به امنیت –  ثبات –  محبت و پذیرش)

۲_ نیاز به خودگردانی – کفایت و حس هویت

۳_  نیاز به آزادی ابراز نیازها و هیجان ها

۴_ نیاز به خود انگیختگی

۵_ نیاز به خویشتن داری و اعمال محدودیت های واقع بینانه

این نیازها در همه انسان ها وجود دارند اما ممکن است شدت آن ها در برخی افراد بیشتر باشد.

تجارب آسیب زای دوران کودکی و شیوه فرزند پروری یا تاثیرات والدین در ترکیب با سرشت هرکودک دست به هم می دهند و باعث شکل گیری طرحواره های ناسازگار اولیه می شوند.

تجارب اولیه زندگی

ریشه طرحواره های ناسازگار اولیه در تجارب دوران کودکی و نوجوانی نهفته است. طرحواره هایی که در سنین پایین تر شکل می گیرند قدرت زیادی دارند این طرحواره ها پایداراند و در سرتاسر زندگی فرد نقش خود را ایفا می کنند. آن ها به دنبال رویدادهای استرس زا فعال می شوند و با فعال شدن آن ها فرد خاطراتی را تجربه می کند که هیجان برانگیز و تاثیرگذارند. در دوران نوجوانی نیز طرحواره هایی در فرد شکل می گیرد مانند طرحواره ی انزوای اجتماعی که قدرت چندانی ندارد.

تجارب اولیه ی تاثیرگذار بر فرایند شکل گیری طرحواره ها را می توان به چهار دسته تقسیم کرد:

۱_ اولین دسته از تجارب اولیه ی ناخوشایند ناشی از ارضا نشدن نیازهای طبیعی فرد در سنین کودکی است. “فقدان عشق” به ویژه عشق نامشروط – بی ثباتی در والدین با مراقبت کنندگان و بی توجهی به نیازهای کودک در شکل گیری طرحواره های نقص رهاشدگی یا طرد شدگی و محرومیت هیجانی موثر است.

۲_  دومین دسته که آسیب پذیری به صدمه و نقص / شرم هستند به دنبال رویدادهای آسیب زای دوران کودکی شکل می گیرند. کودکان قربانی بدرفتاری های جسمی و جنسی دارای طرحواره ی نقص/ شرم/ بی کفایتی هستند.

۳_  سومین دسته از طرحواره ها براثر ارضای بی اندازه برخی نیازها شکل می گیرند که والدین گاه آن قدر به کودک می بخشند که او را خفه می کنند. نمونه اش والدینی هستند که بی اندازه از کودک مراقبت وحمایت می کنند و با این اقدام او را ناتوان بار می آورند. در نتیجه مراقبت توجه و حمایت بی اندازه طرحواره های استحقاق / بزرگ منشی و وابستگی/ بی کفایتی شکل می گیرند. این طرحواره ها ناشی از تضعیف یا له شدن نیاز به خودمختاری و ممانعت از رو به رو شدن کودک با واقعیت ها و محدودیت های جهان خارج است. زندگی اجتماعی ایجاب می کند کودکان با قواعد و قوانین آشنا شوند. آن ها باید درک کنند کی و کجا بر نیازها و خواسته های خود پافشاری کنند در چه جاهایی تحمل کنند و کجاها در برابر ناکامی ها بردباری ورزند. وقتی چنین اتفاقی نمی افتد طرحواره های منفی شکل می گیرد.

۴_ نوع چهارم تجارب اولیه زندگی که در طرحواره ها موثراند عبارت است از درونی کردن یا همانند سازی با افکار – احساسات – تجارب و رفتار والدین یا افراد مهم زندگی. این همانندسازی ها در شکل گیری الکوهای رفتاری تاثیرگذارند. برای مثال برخی از کودکان قربانی خشونت قربانی و برخی دیگر آزارگر می شوند. البته این امکان وجود دارد که فرد دو ویژگی را با هم داشته باشد. در واقع کودکان با تمام رفتارهای والدین همانندسازی نمی کنند. بلکه آن ها به طور انتخابی به جنبه های خاصی از رفتار افراد مهم زندگی شان توجه می کنند. برخی از این موارد درونی شده یا همانندسازی شده به طرحواره ها و برخی دیگر به سبک های مقابله ای و مد یا ذهنیت تبدیل می شوند. البته در این فرایند خلق و خوی کودک هم نقش دارد.

برای مثال کودکی با ویژگی افسرده خویی به احتمال کمتری سبک خوش بینانه ی والدین و به احتمال بیشتری ویژگی های منفی والدینش را مانند ( منفی گرایی و خود را دست کم گرفتن ) درونی سازی می کند. زیرا خوش بینی و دیگر رفتارهای مثبت آن قدر مغایر طبع کودک است که کودک نمی تواند آن را جذب کند.

سرشت هیجانی

نه تنها محیط بلکه سرشت هیجانی کودک نیز در شکل گیری طرحواره هایش نقش دارند. به عبارتی کودکان در بدو تولد با یکدیگر متفاوت اند. برخی از آن ها کند – برخی فرز-  برخی پرخاشگر – برخی آرام و برخی دیگر تحریک پذیرند. این عوامل سرشتی و فطری در شکل گیری و تحول شخصیت کودکان اهمیت بسیاری دارد. این صفات مادرزادی و فطری با گذشت زمان ثابت می مانند و غیرقابل تغییرند مگر با روان درمانی.

صفات مربوط به سرشت هیجانی عبارت اند از پایدار – بی ثبات – خودسر- مضطرب- اجتماعی- خجالتی- بازیگوش- تحریک پذیر و پرخاشگر. همانطور که گفتیم خلق و خوی کودک در شکل گیری طرحواره ها نقش دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *